واکسن
قند نباتم هر زمان که نزدیک واکسن زدن تو میشه مامان و بابا ناراحت میشن هر چند که این اواخر نشون
دادی واسه خودت مردی شدی و میتونی بهتر درد رو تحمل کنی . 91/04/31 روزی بود که من وبابا رفتیم
بهداشت و یکی از کارمندا ی اونجا آشنامون بود تا حالا م تمام واکسن هات رو ایشون زدن با اینکه تو
قسمت دیگه ای کار میکنن لطف میکنن و حواسشون به تو هست خلاصه ایشون اومدنو به اتفاق رفتیم
اتاق واکسن مامان ترسوت دل تو دلش نبود و نمی تونست تحمل کنه که سرنگ تو رانهای نازت فرو
بشه کارمندای اونجا متوجه شدن و به مامان گفتن بره پرونده ات رو از طبقه پایین بگیره تو این فاصله بابا
کنارت بود و اون خانم یکی از واکسن هات رو زد و من به دومیش رسیدم و دیدم که تو چطور جیغ میزدی
خیلی دلم برات سوخت تو خیلی کوچولو بودی و واقعا تحملش برات سخت بود قطره خوراکی فلج اطفال رو
هم بهت دادن و من وبابا سریع اومدیم تو ماشین پسر قشنگم یه بند گریه میکردی و مامان و بابا دست و
پاشون رو گم کرده بودن .رسیدیم خونه و من تازه شروع کردم به قطره استامینوفن دادن وهر 4 ساعت
باید این کار رو تکرار میکردم تو خوابیدی و عصر شد بابا رفت محل کارش ما تنها بودیم از خواب پریدی و به
جرات میگم تا یک ساعت گریه کردی حوله گرم واستامینوفن فایده نداشت معلوم بود پاهات درد میکنن
زنگ زدم به بابا اومد دنبالمون رفتیم خونه عمه نسرین و اونجا دو تایی مراقبت بودیم .مامان پری هم اومد
اونجا دیدنت تو تب کرده بودی اما دیگه گریه نکردی شب خونه عمه موندیم و من عمه کنارت بودیم تا
بهتر شدی و خدا رو شکر فرداش حالت بهتر شد اما تا 2 روز بهت قطره میدادم چون تب داشتی .
از اون موقع به بعد یاد گرفتم قبل از واکسن بهت کمی آب قند بدم و نیم ساعت قبلش قطره استامینوفن
بهت بدم و بابا هم برات سرنگهای آلمانی گرفت که چون سرشون خیلی تیزه میگن ضد درد اما دردشون
کمتره و هر وقت میریم بهداشت خودمون سرنگ میدیم بهشون تا پسر گلم کمتر دردش بیاد .
تاریخ واکسن هایی که تا به حال زدی 91/07/04----91/09/06----92/03/03----92/03/22 .
فقط واکسن 18 ماهگی و 4 تا 6 سالت مونده اگه خدا بخاد اونا رو هم بدون تب و درد میزنی
مامان فدات بشه یکی یه دونه من
این عکس رو روزی که واکسن دو ماهگیت رو زدی تو خونه عمه نسرین گرفتی .




واکسن
